NOT_LOVE/LOVE
دیشب به درخانه یاررفتم مست انگشت به درزدم گمان کردم هست همسایه برون کرد سرزپنجره گفت وماه عسل رفت سپس پنجره رابست
انگشت به درزدم گمان کردم هست به سلامتیه اونایی که انقد خستن که نمیتونن خیانت کنن و انقد تنهان که نمی تونن دوباره عاشق شن .................. به سلامتیه همه اونایی که دلشون هوای آغوش عشقشونو کرده... ولی جز زانوی بغل کردشون و تنهائی ، هیچ مهمونی ندارن ................... سلامتي همه اشک هايي که توی خلوت مي ريزيم، کسی دستهایت را نمیگیرد بیش ترین دروغی که در این دنیا گفتم ، این کلمه است " خوبم" ترس پسرها از ازدواج دل بستن به يه دختر نيست دل بريدن از بقييه دخترهاست! نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم تا ابد نشاندی آدمها،اسم اشرف مخلوقات را دارند… انسانها اعمال اشرف مخلوقات را انجام میدهند! آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی قلب کسی که دوسش داری یه خونه گرم و راحت بدون همسایه داری . عاشقتم.............
دوستان این وبلاگ تا اطلاع بعدی تعطیل است![]()
اگه خوبی بدی دیدین حلالم کنین![]()
![]()
دوستون دارم![]()
![]()
![]()
بای بای همه![]()
![]()

يادت باشه !!!
و بالاخره يادت باشه که ...!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه
و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک
اولین اسمی که روش نوشته بشه ..تا ابد پاک نمیشه يادت باشه !!!
و بالاخر...
در خوب ترین جای جهان جا داری ...!
جایـے که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد :
دلــــــــــــــمـــ.....!!!
در خوب تری...
دیروز عشقمان را بیش از غرورش دوست می داشت
وامروز غرورش را بیش از عشق
از طرف من ....کسی..که دیروز هم عشقمان را دوست می داشت
وامروز بیشتر...وفردا هم باز بیشتر..
خواه نازنین درک کند یا نه دیروز عشقمان را بیش ا...
ا
همسایه برون کرد سرزپنجره گفت
اوماه عسل رفت سپس پنجره رابست---->
شبِ زفاف جمعيُ هـــــوشِ سياسيُ
جاسوسِ ان ، ان تولَک تولَک
مُبارزه مُدافعه
حقوق حَشَر هست فقط اعتماد کن بمان
نگفتمت نرو بمان کناره هم بشين به حالِ هم بُغض مي کنيم

برای آغوشی ، که خیلی هم مطمئن نیستم مال من باشد
برای آغوشی ، که خیلی هم مطمئن نیستم مال من باشد---->
تا کسي که لياقت نداره او نارو نبينه
تا کسي که لياقت نداره او نارو نبينه---->
در جیبت بگذار..شاید
خاطره ای ته جیب مانده باشد که هنوز گرم است.
در جیبت بگذار..شاید
خاطره ای ته جیب مانده باشد که هنوز گرم است.---->

![]()

از حافظه گوشی ام پاک کردم![]()
که مبادا کم بیاورد غرورم![]()
و دوباره به او بگویم![]()
غریبه مواظب یار من باش !
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی، روی تو را
کاشکی می دیدم.
شانه بالا زدنت را،
- بی قید-
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد-
و تکان دادن سر را که،
- عجیب! عاقبت مرد؟
- افسوس!
- کاشکی میدیدم!
من به خود میگویم:
"چه کسی باور کرد
"جنگل جان مرا
" آتش عشق تو خاکستر کرد؟؟
يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ...
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟
چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟
چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟
چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند
براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد
چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟
شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام
اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن
اي دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد
اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد
صبر مي كنم و
.
.
.
.
.
.
اینه که در آینده نمیگیم یادش بخیر .
.
.
.
.
.
.
اینه که در آینده نمیگیم یادش بخیر .---->
نفسم را حبس می کنم در سینه!
اولش فقط 20 ثانیه می توانستم ، حالا شده 120 ثانیه !
بالاخره می توانم!
باید ترک کنم ...
... تو را ،
نفسم را ....... از امشب تمرین را شروع کرده ام ...
جَمـــع میـــگَن و میخَنـــدَن و خوشـــحالَن
وَلـــی وَقتــــی دو دِقــِـه
تَنـــها بـــاهـــاشـــون حـَــرف میـــزَنــــی
تـــازه میــــفَهمـــــی چــه قــَـد
غـَـــم و غُصـــه
دارَن 
تو هم زجر جدايي ميچشيدي
اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدي
پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي
بگو هرگز سفر كردي؟
سفر با سختي و خون و جگر كردي؟
كسي را بدرقه با چشم تر كردي؟
براي رسيدن به معشوقت صد خطر كردي؟
خدايا به كدامين تجربه بر من نظر كردي؟؟

آدمها میشنوند… انسانها گوش میدهند!
آدمها میبینند… انسانها عاشقانه نگاه میکنند!
آدمها در فکر خودشان هستند… انسانها به دیگران هم فکر میکنند!
آدمها به نفس کشیدن فکر میکنند… انسانها به استفاده از هر نفس!
آدمها میخواهند شاد باشند… انسانها میخواهند شاد کنند!
آدمها انتخاب کردهاند که آدم بمانند… انسانها تغییر کردن را پذیرفتهاند، تا انسان شدند!
آدمها میتوانند انسان شوند… انسانها در ابتدا آدم بودند!
آدمها… انسانها…
“آدمها آدماند… انسانها انسان!
اما…
آدمها و انسانها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان،
انتخاب با خودشان است”.
و در آخر جمله ای زیبا از دکتر شریعتی:آدم یک "بودن" است و انسان یک "شدن
ع : عبرت زندگی
ش : شلاق زمانه
ق : قصاص روزگار
ع : عبرت زندگی
ش : شلاق زمانه
ق : قصاص روزگار---->
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟...
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد
مـــــــــــــرد ا...
..
زندگی یعنی
دوست داشتن تو
بی هیچ امیدی !!!![]()

امــــــا...
تـــــــو صدایــــــم کــن...
بـرمـی گـــــــــــــر دم...!!!
امــــــا...
تـــــــو صدایــــــم کــن...
بـرمـی گـــــــــــــر دم...!!!---->
ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ 5 ﺳﺎﻟﻪ : ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﺳﻪ
ﺩﻭﺳت ﺪﺧﺘﺮﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ
ﻣﺎﺩﺭ : ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻭ
ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ 5 ﺳﺎﻟﻪ : ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴت بخونه ،
ﺍﺻﻦ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽﭼﯽ ؟ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ 5 ﺳﺎﻟﻪ...

یک بغل شعر میخواهد
یک مشت آغوش آبی آستانت
باران ببارد
لبخند بزنی
نفس بکشم
زیر چتر تو
یک بغل شعر میخواهد
بگويم و بدانـے ...!
يا ...
نگويم و بدانـے..!
فاصله دورت نمي كند ...!!!
در خوب ترين جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جايـے كه دست هيچ كسـے به تو نمـے رسد.:
دلــــــــــــــم.....!!!































